حمد الله مستوفي قزويني

108

تاريخ گزيده

اعراب بدين سبب او را ذو الاكتاف گفتند [ و فارسيان هيبه كيا خوانند و هيبه ، كتف باشد ] [ 1 ] . گويند از اجداد رسول الله ، مالك بن نضر ، پيش او رفت و او را از آزار عموم عرب پرسيد . شاپور گفت از منجمان شنيده‌ام كه از عرب شخصى خيزد كه هلاك ملوك عجم را سبب باشد . بدان كينه اين قتل مىكنم . مالك گفت شايد قول منجمان دروغ باشد و اگر [ البته بود نيست ] [ 2 ] اوليتر كه اين قتل كمتر باشد تا آن صاحب دولت را كينه كمتر باشد . بدين سبب ، شاپور دست از آزار عرب بداشت . بنابر اين ، اعراب خود را آزاد كردهء مالك شمارند . شاپور ذو الاكتاف ، در بيست و شش سالگى ، برسم رسل ، بروم رفت . قيصر او را بشناخت . بگرفت و محبوس كرد و بايران آمد و خرابى بسيار كرد و درين ممالك متمكن شد . شاپور از زندان قيصر ، بمدد كنيزكى ايرانى ، كه نگهبان او بود و برو عاشق ، خلاصى يافت و با آن كنيزك بگريخت و بايران آمد و تا به زمين قزوين ، هيچ جائى آرام نگرفت . در آن زمين بباغى كه اكنون [ به شاپوران مشهور است ] [ 3 ] و شاپور ساخته و در آن وقت باغى كوچك و صومعهء يزدانپرستى بود ، نزول كرد و از حال ايران استكشافى مىنمود . صومعه دار با او گفت : وزير شاپور در رودبارست و امير لشكرش در [ شهريار ] [ 4 ] . باستحضار هر دو اشارت كرد ، بخدمتش پيوستند و باتفاق به قصد قيصر ، بجانب بغداد ، روان شدند و نابيوسان بر سر قيصر رسيدند و او را اسير كردند و ملك شاپور را صافى شد . چون ملك بر او قرار گرفت ، قيصر را الزام نمود تا هر چه در ايران خرابى كرده بود ، معمور گردانيد و نگذاشت كه ايرانيان جهت او [ مزدورى ] [ 5 ] كنند تا [ مزدور ] [ 6 ] از روم بياورد و آن رسم هنوز باقيست : رومى و گرجى به ايران آيد به كار گل . بعضى از مورخان گويند : در زمان شاپور ، مانى صورتگر ، دعوى پيغمبرى

--> [ 1 ] - در ، ب نيست . در كتاب حمزه : « و سموه شاپور ، هو به سنبا . هو به اسم للكتف و سنبا اى نقاب » . سنبيدن بمعنى سوراخ كردن است و از آن ريشه است ، سنبه به معناى سوراخ [ 2 ] - ف ، ب : راستست و البته خواهد بود - ك : راستست و البته بود نيست . [ 3 ] - ب : منسوب به شاپور است . [ 4 ] - ب : ايران باز - ر : شهر - ف : سروباز ( ؟ ) [ 5 ] - م : كار كنند [ 6 ] - ب : مزدوران